عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

897

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

اتابيك و مقاصد شما برآورده است . پس از آن‌كه به طهران آمدند و به خانهء اتابيك رفتند ، بعضى از تجار شهر را [ خبر ] دادند كه آنها را در آن‌جا حبس كردند . اين خبر به تجار و كسبهء هواخواه آنها رسيد ، شروع به بستن دكاكين خود نمودند . دولت خبردار شد و آن روز مانع شد . در روز بعد كه شاه به ناهار منزل امير بهادر جنگ وزير دربار مهمان بود ، به جهت اين‌كه حسينيهء خود را سقف زده و سى و پنج هزار تومان مخارج سقف كرد [ ه ] اين مهمانى را كرد . بعد از ظهر بعضى سادات در بازار افتاده ، امر به بستن دكاكين نمودند . تجار و كسبه اغلبى بستند . از طرف [ ى ] حكومت خبردار شده فراش و سوار فرستاد كه باز كنيد . بعضىها باز كردند و نيز حاجى موقر الدوله وزير شهر با جمعيت از بازار گذشت و مردم را تهديد كرد و در كاروانسراى حاجب الدوله فراشان به تجار سختى كردند . تجار آنها را زدند . از طرف ديگر امير بهادر با جمعى از بازار گذشتند و كسبه را تهديد كردند كه اگر باز نكنيد دكان شما را غارت مىكنيم . دو زن نقابى گفتند : امير بهادر خوب است نظم دكاكين خبازى را بدهى كه نان فراوان بشود و ما پول در دست داريم و چند ساعت است كه نان گير ما نمىآيد . امير بهادر فحش به آنها داد كه اى قحبه‌ها به شما ربطى ندارد . آنها [ فحش را ] پس دادند . حكم داد آنها را گرفتند و تا غروب روز چهاردهم اغتشاش برپا بود و اغلبى از كسبه و تجار به حضرت عبد العظيم رفتند . دولت هم سوار به حضرت عبد العظيم فرستاد . همهمه در تمام شهر پر است و نان كم ، چنان‌كه در دم هر دكان [ خبازى ] قريب سى ، چهل نفر مشترى مىباشند و نان براى چند روز مىخرند و تجار كه عازم به حضرت عبد العظيم بودند چوب‌ها [ ئى ] در دست داشتند و به سر خود مىزدند كه اسلام و مسلمانى از ميان رفت و گريه مىكردند . در شب پانزدهم ، علاء الدوله رؤساى صنف را احضار كرد و از آنها التزام گرفت كه فردا كسبه دكاكين را باز نمايند . در روز پانزدهم نيز تجار بتمامه دكاكين را بستند . بعضى اصناف باز كردند . دولت نظام در بعضى بازارها فرستاد و به حضرت عبد العظيم عليه السّلام سوار فرستاد . گفتند جمعى از كسبه و سادات را علاء الدوله گرفت ، لكن دولت سخت هراسناك است و جلوگيرى از بستن دكاكين نتوانست نمايد .